هُرمِ زِمِستان

وقتی یه بازی رو شروع کردی، چاره ای جز ادامه دادن نداری،شوخی که نیس، حرف حیثیت خودت درمیونه، خیلی بده که یه روز توو آینه نگاه کنی و به خودت بگی چطوری بزدل؟!

 

قهوه سرد آقای نویسنده - روزبه معین

.

جا نزن!

شروعش کردی...

درسته خیلیا مهمن... حرفاشون و نظراتشون محترمه...

اما تو در نهایت فقط بخاطر یه نفر و برای یه نفر این تصمیمو گرفتی... اونم خودتی!

درسته خیلیا خوشالن و خیلیا ناراحت... خیلیا راحتن و خیلیا اذیت...

ولی درنهایت، وقتی همه ی اینا بخابه و داغشون سرد بشه...

تنها یه دست نوشته به جا میمونه... اونم سرنوشتیه که خودت نوشتیش!

.

اینجا دری هست که نه میشکند

و نه باز میشود

گاهی برای گذر از تاریکی

فقط باید نور باشی!

آگاه و بی امان...

بگذرانی درهای بسته را

گاهی ایمان... همان نوریست که هفت در بسته را میگشاید...

یادت نرود...!

هراس انگیزتر از زلیخا میشود...

درهایی که خودت بسته باشی!!

Yasaman.G.R

.

توو این شرایط برای همه‌تون سلامتی و شادی رو آرزو میکنم...

بیاید برای هم دعا کنیم :)

۷ ۰

عاشقانه ترین عاشقانه های جهان

در برابر قلبم کم میاورند

وقتی که پای "تو" در میان است💖

.

بشنو!

فریاد عاشقانه ی قلبم را

دستهایم را که میگیری

نگاهم که میکنی

مشتاقانه تر از ثانیه ها...

عشق در وجودم میتپد

آوای بودنت، عاشقانه های جهان را میرقصاند

جهان در برق چشمانم میلرزد

و آغوشت تو گرم میکند تنم را...

با آرامشی از جنس بهشت... :)

💖💖💖

.

آغوش تو آرامشی از جنس بهشت است

آرامشت از جنس "تو" در آینه ی "من"

خالیست جهان بی تو و عشقت شهِ قلبم!

بر بوم جهان با تو خوشست عشق کشیدن☺😊

.

ولنتاین مبارک عشق من :)

۷ ۰

امروز واسه اولین بار از مرگ ترسیدم...

واسه اولین بار نسبت به رفتار بچگانه‌م مردد شدم...

واسه اولین بار حس کردم باید یه کوچولو سنگین تر رفتار کنم و این حس برام خیلی سنگین بود...

واسه اولین بار وقتی توو آینه نگاه کردم، یهو بنظرم خیلی ناشناخته و دور اومدم!

حس کردم مدتهاست با آینه حرف نزدم... دلتنگشم واقعا... ولی از نگاه غریبی ک داشت، مشخص بود که قهره باهام...

واسه اولین بار حس کردم واقعا کم آوردم

واسه اولین بار حس کردم هرکاری هم ک بکنم و هر حرفی هم ک بقیه بزنن، تهش یه جای زندگیم فقط من میمونم و خودم...

ببین یاسی... از این مرحله رد شو... بلخره این تایم میگذره و تموم میشه پس چ بهتر ک ب خوشی بگذرونیش و تهش خیر باشه...

خیلیا معتقدن اشتباه کردم... ولی من معتقدم تصمیم من درست بوده، این منم که اشتباهم...

کاش درست میشدم... کاش...

۴ ۰

+یاسمن...

-جونم؟!

+خیلی دیوونه ای...!!

-... [نگاه]

+دیوونه بمون... این خیلی خوبه... :)

.

دیوانه تر از من تویی، دیوانه میخاهی مرا!

دیوانگان را عالمیست، عاقل نداند حالِ ما...

شاه دلی و بعد از این، با تو در این ره میروم

حکم است این دیوانگی، دیوانه تر هم میشوم :)

Yasaman.G.R

.

این روزا خیلی اذیتت کردم و هنوزم دارم ب این کار ادامه میدم

و در مقابل... تو درکم کردی... برخلاف همه، درکم کردی و کنارم موندی و هنوزم...

یه حرفایی زدم که حس میکنم ناراحتت کرده...

و بازم اینو میدونم که حتی ناراحتیت هم بخاطر خودمه و از روی دوس داشتنه... :)

با اینکه شرمنده میشم گاهی از رفتارم... ولی افتخار میکنم به داشتنت... به حضورت کنارم و توی زندگیم :)

میدونی... باعث میشی بخام سالهای سال بیدار بمونم و خیره بشم به برق نگاهت...

و لبخند بزنم... توو هر شرایطی...

تو فقط باش...

و بدون...

که دل گرمی زندگیمی :)

۶ ۰

😂😂😂😂😭😭😭😢☺

من حالم خوبه...

ولی تو باید بری...! :(:

.

خیلی وقتا خیلی چیزارو نمیشه بیان کرد...

یه طوری که انگار هیچ واژه ای نمیتونه حسشو لمس کنه...

حسی ک الان دارم... نمیدونم...

مثلا فرض کن یه چیزی رو خیلی دوس داشته باشی... بهت آرامش بده... باهاش زندگی کنی... ولی مال تو نباشه!!

تا میام آرامشو بغل بگیرم و لمسش کنم، میبینن آغوشم خالیه و آرامشه دود شده رفته هوا!!

هوا که ابریه... من به غم انگیز ترین حالت ممکن شادم...!!

حتی اگه همه ی وجودم با همه ی وجودش سرم داد بزنه ک این شادی مال تو نیس... این غم مال تو نیس...

به قول شاعر ک میگه :

ای غصه دمت گرم که در لحظه ی شادی

با رگ رگ من تار زدی! خسته نباشی!

یا شاعر دیگه ای ک میفرماید : دیدی ک مرا هیچ کسی یاد نکرد؟ جز غم ک هزار آفرین بر غم باد!

اصولا غم... دوتا تعبیر داره در دنیای ادبیات...

غم مثبت و غم منفی...

الان یه طوری ام که ب یه غم خنثی دچارم انگار...!!

.

امیدوارم "شاه دلم" این پستمو نبینه ب این زودیا... دلم نمیخاد حس کنه حالم خوب نیس!!

چون من کاملا خوبه حالم 😉.

^_^

۴ ۰

اینکه همه ی تردیدهام به یقین تبدیل بشه...

و در مورد تمام اعتقاداتم مردد بشم...

عجیبه...!

اینکه ندونم باید کدوم راهو برم...

اینکه گاهی حتی از راه رفتنم خسته و پشیمون بشم...

سخته...!

اینکه احساسم بهم بگه بیخیال دلم بشم...

و دلم هم بخاد ب احساسم بها بدم...

گیجم میکنه...!

ولی درنهایت... بین همه ی این سختی ها و دوراهی های عجیب و غریب... تو به من اطمینان میدی که هستی... که "من" برای تو مهم از از هر چیزم...

سعی میکنی آرومم کنی تا به خودم سخت نگیرم... حتی باوجود اینکه میدونم سختته...

و هیچ چیز لذت بخش تر از این آرامش شیرین نیست... :)

۸ ۰

اینطور که ترم بالاییا میگن، مث اینکه همه ی استادا با ورودی ما لج کردن به دلایلی که ما خودمون بهش واقفیم😆

ولی خداروشکر امتحانارو دارم یکی پس از دیگری پاس میشم😂(الان تو ترمکی باید ب فکر بیس گرفتن باشی ن پاس شدن!😐)

اینجانب در این خابگاه ب اسطوره ی آرامش تبدیل شده ام😅

تاریخ تمدن که سخت ترین تاریخ ارائه شده توسط استادمون بوده و هست رو با افتخار و در کمال ناباوری و با نمره ی نسبتا قابل قبولی پاس شدم😎

 

+یه تشکر به آقای اشکان ارشادی بدهکارم بابت یک نمره ی آناتومی که جوابشو با تکیه بر کامنت شی قبل ایشون به دست آوردم!!! همسترینگ!! به این میگن امداد های واقعا غیبی!!

۷ ۰

هم من تنها بودم، هم اون...

هر کدوم یه طوری ب هم نشون دادیم اینو ک چقد از دیدن هم خوشحالیم...بااینکه قاعدتا ن من و ن اون نمیفهمیم زبون همو!!

سعی میکردم با رعایت فاصله نوازشش کنم :)

یه طوری ک بدونه دووسش دارم...

با اینکه میدونم قبل از من خیلیا بودن و بعد از منم با خیلیاس، ولی دلخور نمیشم و حتی پشیمون! چون میدونم و اینو مطئنم همون چند ساعتشو واقعا با تمام وجود متعلق به من بود

وقتی دنبالم میدوید یا وقتی جلوی در نشسته بود و نمیذاش برم توو...واقعا میخواست کنارش باشم...ب هرحال غریزشه و نمیشه بهش خورده گرفت!

بهش نگاه میکردم و میدونستم هیچ وقت اون گربه نخواهد فهمید که جور نبودن چنتا آدمو کشیده...! که چقدر واقعا باعث شد حس کنم حالم خوبه بعد از مدتها :)

اول "تیر ماهی از یاسر بینام" رو گوشیدم ک وسطاش خسته شدم و عوضش کردم😅

بعدش "هم مرگ از علی آذر" رو گوشیدم که باعث قاطی پاطی شدن حسای مختلفم شد و بازم حس کردم خیلی خوشبختم ک میتونم هروخ دلم خواست قاطی کنم😂

بعدشم آهنگ "هیچی نمیشه از بابک افرا" رو گوش دادم تا خنثی شم دوباره😆

هم زمان زیر نور ماه قدم میزدم و با ستاره ها حرف میزدم از اون حرفا ک بین خودمون میمونه😉

بعد از کلی خنده و گریه و خوش گذرونی و دیوونه بازی دوستم اومد پیدام کرد و منو برد توو تا سرما نخورم😅

از پیشیه هم خدافظی کردم و اومدم اینجا تا بنویسم ولی نوشتنم نمیومد، واسه همین گفتم اقلا لحظه هامو ثبت کنم ^_^

.

دیشبم هم خیلی عجیب گذروندم!! باشه واسه یه وقت دیگه نوشتنش :))

.

کلن این شبا ازون شباس ک هر شبشو باید بگم امشب مث دیشب نیس و امشب اصن شب نیس و مث هرشب نیس و خلاصه همونایی ک شب پره میگف😂

۹ ۰

+میدونی... میشه از اینی که هستی فرار کنی

میتونی اینی که هستی رو بپذیری...

میتونی با همینی که هستی زندگی کنی

و میشه هست و نیستتو تغییر بدی!!

-پای فرار کردن ندارم

حوصله ی موندن ندارم

انگیزه ی زندگی کردن ندارم

و توان تغییر... اونم ندارم!

میدونی... تنها چیزی که دارم یه احساس سنگینی عمیقه

مث یه سنگ بزرگ ک با یه زنجیر ب پام وصله و منی که هر لحظه دارم بیشتر توو اقیانوس فرو میرم...

دستای خالی منو ببین...! بنظرت هیچ جوره میشه رها شد...؟

وقتی میدونم تهش چی میشه فقط میتونم منتظرش بمونم.‌‌..منتظر لحظه ی آخر!

+من کمکت میکنم! همیشه یه راهی هست!

-فقط میتونی بگردی و برام پیداش کنی...

+چیو؟!

-چیزی رو که هلم بده به سمت جلو...فقط واسه یه مدت کوتاه جای من قدم برداره...

+من هستم یاسی!من اینجام تا به دوش بکشم دردتو... خودم جای تو زندگی میکنم...

-دفه ی قبلی رو یادته؟! دل بستی یاسمن!! نباید دل میبستی!!

+دل نمیبندم یاسی...دیگه نمیکنم این کارو...باشه؟!

-هه!تو مطمئنی؟! بنظر بی تاب میای!میتونم بپرسم چرا؟!

+خب... فقط یه کمی به زمان نیاز دارم... باشه؟!

-اوکی! حواست به آدما باشه... دوست داشتنی های خطرناکی ان!!

.

خود درگیری شبونه...احتمالا موقت...شانس آوردم مامان قشنگم اینجا نیس وگرنه مستقیم میبردتم تیمارستان😂

.

امتان آناتومی داریم و هنوز عضله و اسکلتم مونده >_<

.

در وصف سردار سلیمانی و غم از دست دادنش... در حدی نیستم ک بخام چیزی بگم... حسم بعد از شنیدن خبرش، یه سردرگمیخاکستری بود... تنها اتفاقی بود ک اخیرا تونست تا این حد تکونم بده...

۶ ۰

هر انسانی یه اتفاقه...

یهو میاد

یهو میره...

ب همین سادگی!

.

زهرای من... امروز فهمیدم ک واقن چقد دلتنگت بودم...

.

واسه مردن آماده نیستم...

واسه زندگی کردن هم زیادی ناشی ام...

خدایا...میشه تمومش کنی؟! میشه کمکم کنی تمومش کنم...؟!

۸ ۰