a MUSIC CRAZY from DAGHAN PLANET

a MUSIC CRAZY from DAGHAN PLANET

شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندها

میشد بارون باشم....

یا خود آب....

یا آسمون...

یا ابر یا ماه یا رنگین کمون...

ولی بیشتر از هرچیزی دلم میخواد اگه بجای آدم بودن حق انتخاب دیگه ای داشتم....

اون آهنگی باشم که همیشه میمونه...همونی ک حتی اگه همه ی موسیقی های مموری رو حذف کنی بازم همون یه دونه رو نگهش میداری....

همونی ک کاری ب خوب بودن و بد بودن حالت نداره...فقط هر وقت  با هر حالی ک بهش گوش بدی پر میشی از یه حس خاص...یه آرامش گنگ و شیرین... :)

۱۴ نظر لایک ۱۰ ۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۰
❤❤ EXOYAS ❤❤


بعد از این ، من به تماشای سراب

و گل سرخ غروب

آتش عشق طلوع

خالی از پوچی محض...

می نشینم در هیچ...!

۲۳ نظر لایک ۹ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۶:۲۶
❤❤ EXOYAS ❤❤

(عنوان هرچقدرم بچگونه و دخترونه و حتی لوس ب نظر بیاد ، واقعیه!)

 

سلوووووووووووووم! ^_^

دلم خیلی زیااااااااد واسه همه تون تنگ شده...

الان نمیدونم چی بگم...فقط خواستم بگم دلتنگتونم...

و خیلی هم شرمندم ک بی خبر رفتم و طولانی...

۲۱ نظر لایک ۷ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۰:۵۹
❤❤ EXOYAS ❤❤

قوی باش!

لذت به دست آوردن چیزی ک بعضیا فکر میکنن محاله ، انقدر شیرینه ک تلخیا رو فراموش میکنی...

برای رسیدن ب این فراموشیِ شیرین ، قوی باش ^_^

این تصویرو یادت باشه :

۳۶ نظر لایک ۱۳ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۴۵
❤❤ EXOYAS ❤❤

انقده همه چی خوبه که دلم میخاد همین الان تموم شم...!!!! :)))))

۲۵ نظر لایک ۱۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۶
❤❤ EXOYAS ❤❤


کسی که مرگ و زندگی ستاره ها براش مهمه...

کسی که ستاره ها رو میزنه به نام رفیقاش...

کسی که لابه لای ستاره ها ، رویا میچینه...

۱۰ نظر لایک ۷ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۴۱
❤❤ EXOYAS ❤❤


دیشب یه شب بود!(قاعدتا روز نمیتونسته باشه!)

ولی خیلی چیزا مث روز برام روشن شد!

۱۲ نظر لایک ۱۲ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۱
❤❤ EXOYAS ❤❤

پُر از حس خوبم ^_^
حس خورشیدی که آروم آروم به آسمون رنگ میده...صورتی...طلاییی...عشق...
حس نفس کشیدن هوایی که بوی مهر میده...
حس امید...حس زندگی...
حس اینکه میتونی یه روز بیشتر آدمایی که دوسشون داری رو ببینی...
حس یه فرصت دوباره واسه بخشیدن و بخشیده شدن...
۱۲ نظر لایک ۶ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۴۸
❤❤ EXOYAS ❤❤
یه میزِ گردالیِ سفیدِ چند سانتی متری!
یه خودکار آبی هم وسطشه!
چقدر آشناس این فضا...!!
یه حسی میگه اینجا خیلی چیزا نوشتم! پس چرا انقدر غریبه س باهام؟؟!!
انگار هیچ وقت پشت این میز ننشستم و این خودکارو دستم نگرفتم!
چقدر دور به نظر میرسه این فاصله ی چند سانتی...!


+یه وقتایی آدم یه چیزی دلش میخاد...ولی نمیدونه چی!! مزخرف ترین حالت ممکنه این حال!
++به یه زلزله ی عظیمِ درونی محتاجم!! یه چیزی که منو سخت تکونم بده...یه چیزی ک نگاه خالی و بی روحمو بکشونه سمت خودش و یهویی رنگ بگیره زندگیم...
۱۰ نظر لایک ۱۰ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۷
❤❤ EXOYAS ❤❤

مُحرم امسال ، مث محرم هرسال نیست!

یه جورایی عجیب طوره!(البته مطمئن نیستم ک چون مث هرسال نیس عجیب طوره یا چون عجیب طوره مث هرسال نیست!)

درواقع مشکل از محرم نیست! اصن شاید این یه مشکل نیست!

هنوز اولشه ولی از همون روز اول...هر وقت سعی کردم به بالایی وصل شم ، حسم مث وقتایی بود ک دارم این جمله رو میشنوم"دستگاه مشترک مورد نظر...خاموش میباشد!"

۱۴ نظر لایک ۸ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۵۷
❤❤ EXOYAS ❤❤