آغاز...

قوی باش!

یاسمن! یا برو جایی که دست هیچ کس بهت نرسه...یا همینجا بمیر!!

امروزو حق نداری فراموش کنی! کسی قلبتو شکسته که حتی فکرشم نمیکردی!!

نشونت میدم! به هیچ احدی اجازه نمیدم برام تصمیم بگیره!

باورت نمیشه! نه؟ پس دیگه هیچ کسو باور نکن به جز خودت!

۱۶۴
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۱۳ ۹

پایان!!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۴۵
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤

...!

انقده همه چی خوبه که دلم میخاد همین الان تموم شم...!!!! :)))))

۱۳۹
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۲۴ ۱۰

پریسا جونم ^_^


کسی که مرگ و زندگی ستاره ها براش مهمه...

کسی که ستاره ها رو میزنه به نام رفیقاش...

کسی که لابه لای ستاره ها ، رویا میچینه...

۹۹
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۸ ۷

دیشب...!


دیشب یه شب بود!(قاعدتا روز نمیتونسته باشه!)

ولی خیلی چیزا مث روز برام روشن شد!

۹۶
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۱۱ ۱۲

صبح!!


پُر از حس خوبم ^_^
حس خورشیدی که آروم آروم به آسمون رنگ میده...صورتی...طلاییی...عشق...
حس نفس کشیدن هوایی که بوی مهر میده...
حس امید...حس زندگی...
حس اینکه میتونی یه روز بیشتر آدمایی که دوسشون داری رو ببینی...
حس یه فرصت دوباره واسه بخشیدن و بخشیده شدن...
۱۲۲
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۱۱ ۶

غریبه...

یه میزِ گردالیِ سفیدِ چند سانتی متری!
یه خودکار آبی هم وسطشه!
چقدر آشناس این فضا...!!
یه حسی میگه اینجا خیلی چیزا نوشتم! پس چرا انقدر غریبه س باهام؟؟!!
انگار هیچ وقت پشت این میز ننشستم و این خودکارو دستم نگرفتم!
چقدر دور به نظر میرسه این فاصله ی چند سانتی...!


+یه وقتایی آدم یه چیزی دلش میخاد...ولی نمیدونه چی!! مزخرف ترین حالت ممکنه این حال!
++به یه زلزله ی عظیمِ درونی محتاجم!! یه چیزی که منو سخت تکونم بده...یه چیزی ک نگاه خالی و بی روحمو بکشونه سمت خودش و یهویی رنگ بگیره زندگیم...
۷۷
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۵ ۹

نا مَحرمِ مُحَرم...!!

مُحرم امسال ، مث محرم هرسال نیست!

یه جورایی عجیب طوره!(البته مطمئن نیستم ک چون مث هرسال نیس عجیب طوره یا چون عجیب طوره مث هرسال نیست!)

درواقع مشکل از محرم نیست! اصن شاید این یه مشکل نیست!

هنوز اولشه ولی از همون روز اول...هر وقت سعی کردم به بالایی وصل شم ، حسم مث وقتایی بود ک دارم این جمله رو میشنوم"دستگاه مشترک مورد نظر...خاموش میباشد!"

۱۲۹
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۱۳ ۸

خاطرات واژه گون!!!

واژه ها خاطره سازن...ب همون میزان ک کنار هم بودنا...نگاه ها...لبخندها...و خیلی چیزای دیگه خاطره سازن!!

اینجا...خیلی از خاطره هامون با همین واژه ها ساخته میشه...

ن تنها اینجا...بلکه هرجای دیگه ای!!

باید حواسمون باشه چجوری از واژه ها استفاده کنیم...

باید وقتی میخایم از یه واژه استفاده کنیم...قبلش خوووووب بهش فکر کنیم...

حواستون به واژه ها باشه!!!

یه وازه ی کوچولوی کوچولوی کوچولو هم میتونه خاطره های سه حرفی بزرگی بسازه!!

به روشنیِ عشق...یا به احمقانگیِ قهر...




+خوشحالم که برگشتی... :)

۳۲۸
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۵۷ ۵

گلدان و آینه...


آینه را آب دادم

حالا بیش از پیش در خاک حقیقت ریشه می دواند

و برق آن روشن تر از همیشه مرا میسوزاند...

کاش به جای دامن زدن بر آتش حقیقت

گل هایم را آب میدادم!

که همیشه لبخند می زدند

و تمام دنیایشان...

گلدان کوچکشان بود...!

Y.G.R

۳۸۲
نوشته شده توسط : ❤❤ EXOYAS ❤❤ ۸۸ ۱۳
۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
بعدی
شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
لینک دوستان
طراح قالب : فاطمـه قدرت گرفته از بلاگ بیان