من...

  • ۰۹:۰۵

میبارم اما...باران نیستم

می بُرم اما...خنجر نیستم

میخندم اما...ماه نیستم

می خروشم اما...آبشار نیستم

پرواز میکنم اما...پرنده نیستم

می نویسم اما...نویسنده نیستم

و بالهایم نشان از فرشته بودن من نیست...!!

اشرف مخلوقاتم و این سنگینم میکند

باید خواب هایم را با آواز پرندگان و لطافت باران تنظیم کنم

باید با خنجر لبخند ماه ، از عالم و آدم ببُرم تا فرشته ها تنها نمانند

و خروشان نشوم هرگز...تا رویایی در این دنیا ترک نخورد...

و قلب کوچکم باید آنقدر بزرگ شود تا همه چیز را در خودش جا بدهد!!

و در عین حال خودم نباید بزرگ شوم...هرگز نباید بزرگ شوم!

چون هرچقدر بزرگتر شوم ، بیشتر یادم میرود ک کیستم...و چرا هستم..!

بیش تر یادم میرود ک چیزی نیستم جز قطره ی رنگی که فرود آمده بر بام زندگی...و تنها کاری که باید بکنم این است که خوش رنگ باشم.

اما گاهی اشتباهی هوای نقاش بودن به سرم میزند! که نمی شود...هرگز نمی شود...!

و گاهی از این نشدن ها تیره می شوم...

و این تیرگی ها ممکن است بر برگ گلی یا قطره ی بارانی یا پرتوی خورشیدی یا...یا هر نقطه ی دیگر از این بوم نقاشی اثر کند...

و وای از آن روزی که اثر کند بر قلبی...!!

من نباید تیره باشم...نباید بخروشم...و نباید قلبی را بخراشم...

فقط باید دور خودم بپیچم و مچاله شوم درون قلب خودم!!

باید مواظب همه باشم...و هیچ چراغی به خانه ام روا نیست! بلکه خودم باید چراغی باشم که سر دوراهی ها میماند...هرگز خودم از این دوراهی نمیتوانم عبور کنم با این که خیلی ها از من می گذرند!

انسان گاهی گیر می کند بین دوراهی عقل و دل...!

بعضی ها هم هستن که بین دو راهی عظیم تری می مانند...دو راه مخوفی ک هیچ کدامشان نه درستند و نه غلط...و تهشان معلوم نیست!

یک دوراهی عجیب ک دوست داری فقط بین دو راه بمانی و جایی نروی!

و یک دوراهی سرنوشت ساز ، که از هر راهی که بروی به خودت آسیبی نمیرسد! ضرری نمیکنی اما...آن راهِ دیگر تها میماند...یخ میزند...و می میرد...!

در این دوراهی ، دغدغه ی اصلی پایان راه نیست...بلکه خود آن دو راه اند!

این بعضی ها ، همان هایی اند که به خودشان فکر نمیکنند...همانهایی که برای لبخند دیگران زندگی میکنند...

و تا وقتی زنده اند که بدانند دلی به خاطر وجودشان گرم است...

ما اینگونه ایم!

به محض احساس کردن سرما می میریم...و از ما چیزی باقی نمیماند ، جز یک جسم خالی!

دیوانه...همانیست که در آن دوراهی میماند...دوراهی بین دل...و دلی دیگر!!

دختر ماه
فقط باید دور خودم بپیچم و مچاله شوم درون قلب خودم!!
[[:
:))
Aieen N.City Zen
واااووو.. .
قاصر گشت زبانم که

فدااات ^_^

آقای مُرَّدَد
ببین تو خیلی خوب مینویسی
ممنون ^_^
Mr YacN
محشره این جملاتت! 
باید با خنجر لبخند ماه ، از عالم و آدم ببُرم تا فرشته ها تنها نمانند

دیوانه...همانیست که در آن دوراهی میماند...دوراهی بین دل...و دلی دیگر!!




هنوز داری میخونیش؟ 
:))
Mr YacN
اره همش! یکی این پستت یکی اون یکی...اون یکی که اصن نگهش داشتم شدید!
کدومارو میگی؟؟؟؟!
Mr YacN
این :
وقتی قلبمو به یه نفر بدم ، دیگه جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود! ( for #infinity...forever )


و دیگری؟؟؟؟
Mr YacN
همین پستتو گفتم! تمام جملاتشو عاشقم!
لطف داری ^_^
Mr YacN
عاقا میگم این نبودن دنا نگران کننده نیست؟
شماها ک کنارشین چطوری نفهمیدین تالا؟؟؟؟
من از همون اولین مکالمه حس کردم این بچه شدیدا نیاز داره کنارش باشیم...
اگه میدونی میبینه پیاماتو ، توو هنگ هواشو داشته باش :)
aram
دو راهیه بین دل و دلی دیگر...تو این دوراهی زندگی میکنم...
تو؟؟؟
بین کدوم دوتا دل؟؟
aram
خیلی خوشگل نوشتی یاسمنم:)
هیوووووووونگ...کجا رفتی یوهو؟


قربانت ^_^
aram
بازم من ... هم عالی بود... خوب خودتو توصیف کردی... یاسمنی دیگه ^_^
خخخخخخ
کم و کسری نداش؟؟ :دی
aram
ح م ا م... ^_^ فداااایت
این شیه؟؟؟؟؟؟!
aram
فعلن که نه... باید دید در آینده تا چه حد خل میشی...اونم با یاسین ^_^
اوفففففف!
نگووووووووو!
فک کنم آخرش در اینجا رو تخته میکنن! :دی
aram
اسم جایی که رفدم ^_^
خخخخ
فهمیدم!
(خسته نباشم واقن :| )
aram
طوری نیس ... یه خونه ی دیگه میسازین با عشقتون...:))
[لبخند دندان نما]
^_^


همین الان بودااااا...نمیدونم کجا رف؟!
سراسر گنگ
اینجا به سادگی و بی آلایشی باقی جاهای وبلاگت نبود
ندیده بودینش قبلن؟
این جزو اولین مطالبم بود...
جزئی از خاطرات گذشته :)
aram
دنا خوب بود... یا حداقل سعی میکرد خوب باشه... حالشو خراب کردم... کاری که با همه میکنم...
کتک میخای؟؟؟
دنا از همون اولش یه مشکلی داشت ک من همون اولشم متوجهش شدم...
چرا مث آهنربا همه ی تقصیرا رو میگی ری ب خودت آخه؟
aram
چون همیشه با خودم همه جا غم میبرم ... همه رو ناراحت میکنم... شاید اصن بهتر باشه...
یه بار دیگه...فقط یه بار دیگه ازین حرفا بزنی... میرم... هوف!
البته تو رو هم با خودم میبرم !
aram
کجا ؟؟؟ اونجا؟؟؟ بریم :)
نخیر!
میریم شکنجه گاه هیونگِ دنا [شیطان]
aram
یاسی... اگه من یه ماهی برم ... به نظرت بچه ها فراموشم میکنن ؟؟؟ یا حتی تو؟؟؟
آرام...اگه یه ماه بری ، ماهِ بعدی رو نمیبینی...
چون ب محض اینکه برگردی کشتمت!
aram
هییییع... باشه... اونجا هم خوبه... حاضر شم؟؟؟
هنوز ک کاری نکردی! :دی
aram
آخه نمیخام با ناراحتیام کسی رو ناراحت کنم... شاید برم بهتر باشه... کم شم تا...
اصنم بهتر نیس...
من شماها رو میسپرم ب همدیگه و میرم...دلم نمیخاد وقتی برگشتم کسی نباشه...
aram
خب باید چیکا کنم ؟؟؟ شرایطش چیه؟؟؟
شرایطشو از هیونگِ دنا بپرس!
aram
کی برمیگردی؟؟؟
معلوم نی... سر میزنم ولی ن اونقدری ک بشه مث الان حرف بزنیم...
aram
باشه... در حدی که حواست به یاسین و زرا باشه خوبه... دلمون واست تنگ میشه...:(
دل منم واسه همه تون تنگ میشه... :(
aram
موظب خودت باش خب؟
سعی میکنم!
aram
یکمی بیشترتر از سعی کن...
قرار شد همون سعیمم نکنم! :دی
aram
هیونگ خیلی دوست داره یاسمنم :)
یاسمنم هیونگشو خیلی دوس داره ^_^
aram
دیگه سوءاستفاده نکن به روت میخندم! منو چیز نکن...!!! خیلی بیجاهای بیجا میکنی...
وا! چی گفتم مگه؟؟؟ :دی
aram
میگم مواظبت باش بگو چشم ...
سعی میکنم بگم چشم...ولی میدونی...چشمم نمیاد هیونگ! :دی
aram
یاسمنم من باید برم :(( خیلی مواظبت باش خب؟؟؟ نذا فکرم پیشت بمونه... خیلی دوست دارم
خدافظ هیونگ...مواظبت باش :)
aram
پس دلت کتک میخاد ؟؟؟
:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan