رفتن...!

  • ۰۹:۱۵


واژه ی غریبیست...

خالی ام کن...!

  • ۱۹:۳۲


کاش گاهی به دیدارم می آمدی...

این گونه که هر شب می آیی هم من خسته می شوم و هم تو!!

لااقل شب ها مرا با ستاره هایم تنها بگذار...

تیر... مرداد... شهریور...!

  • ۱۷:۱۸

آسمان را تیر باران می کنم...

دست خالی!!

  • ۱۰:۵۴

قلم نوشتنم شکسته است

و تراش تخیلم زنگار حقیقت گرفته است...

جز چاقوی انتقاد در بساطم نیست

چندیست با آن سر میکنم!!

.

+جاهلیت مدرن...!!! و...

+به جز سرکردن مدادم کار دیگه ای ازم بر نمیاد...هی بنویسم و بنویسم و بنویسم و به کسی نگم که چی نوشتم!!

شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan