غریبه...

  • ۱۷:۳۷
یه میزِ گردالیِ سفیدِ چند سانتی متری!
یه خودکار آبی هم وسطشه!
چقدر آشناس این فضا...!!
یه حسی میگه اینجا خیلی چیزا نوشتم! پس چرا انقدر غریبه س باهام؟؟!!
انگار هیچ وقت پشت این میز ننشستم و این خودکارو دستم نگرفتم!
چقدر دور به نظر میرسه این فاصله ی چند سانتی...!


+یه وقتایی آدم یه چیزی دلش میخاد...ولی نمیدونه چی!! مزخرف ترین حالت ممکنه این حال!
++به یه زلزله ی عظیمِ درونی محتاجم!! یه چیزی که منو سخت تکونم بده...یه چیزی ک نگاه خالی و بی روحمو بکشونه سمت خودش و یهویی رنگ بگیره زندگیم...
  • ۵۹
Mr YaCn
درستت میکنم :)
منتظرم :)
فاطمه ...
++ منم دلم میخواد
کاش بیاد... :)
aram
زلزله ی عظیم درونی میخوای؟ به اینکه چنتا خل یه جایی همیشه به یادتن فک کن^_^ به اینکه چقدر عزیز و بارزشی واسشون...و همیشه شونه اند واسه وقتایی که دلت میخواد بباره^_^ الان خوب شدی یا بیام باهم رنگ بازی کنیم^_^
قربونت برم آرامم ک انقده خوبی ^_^
banooye bahar
زندگیت پر از اتفاقات خوب 
مرسی :)
همچنین ^_^
حوا ...
+ دقیقاً
...!
سیوان
عالی بود
^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan