سیاه-آبی-بنفش...

  • ۱۶:۴۱

اشک می تازد و من

می دوم

تا تَهِ قله ی وارونه ی درد

اوجِ آن دره ی خشم

که تپش های سکوتش همه جا می پیچد

و تنِ خسته ی فریادم را

در گلو می شکند

من و فریادم و خشمم با درد

و سکوتی سنگین

در دل ظلمتِ شب می باریم

ایستادم در اوج

روی آن قله ی تاریک و مخوف

_خوفِ آن زهره ی آدم می خورد!_

با دو دست سردم

قلب گریانم را

می فشردم با عشق

بعدِ لبخندی تلخ

پرت کردم او را

تا تَهِ دره ی تاریکی ها

از شکستِ قلبم...کوه هم می شکند!

و صدای دو شکستِ سنگین...

مثلِ لالاییِ شب...

می وزد در گوشم

چشمِ خود را بستم

و دگر بار فرود آمدم از آن رویا...

به جهانی کابوس

به اتاقی خاموش

تختِ خوابی سوزان!!

مانده از آن رویا...

اشک هایم تنها...!

  • ۷۷
aram
محشر بود فدات محشر*-* ولی چرا قلبت رو میندازی ته دره..چرا نگهش نداشتی..اون قلب شکسته دیگه جز صاحبش کسی رو نداره...من قلبای شکسته رو خیلی دوست دارم ..باید از قلب شکسته مواظبت کرد ...به نظرت من خلم؟
خو حالا ک قلبای شکسته رو میدوستی برو قلب منم ور دار واس خودت! :دی
ن اتفاقا...شاعر میفرماید:
بشکن دل بی نوای مارا ای عشق
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است...
تازه میگن خدا هم در قلب های شکسته میباشد :)
منم قلب شکسته میدوستم ^_^
علامت سوال
از شکست قبلم کوه هم میشکند...

دختر....قلبم درد اومد ‌...^8^
فدای قلبت ^_^
aram
الان میرم قلبتو بر میدارم میارمش میدم دستت ...مختصات دقیق بده الان راه میفتم...
هیونگ خُل خودمی! ^_^
بیا بغلم ^&^
aram
مختصات دقیقش رو بگو تا برم برش دارم بیارم واست...قلب مهربون یاسمن باید برگرده سر جاش...
مختصاتش؟؟
همونجاییه ک برات تعریف کردم قبلن!!
فلن لازمش ندارم :)
aram
اوا...کامنته اومد میخواستم ارسال کنم گوشیم پرید یهو دوباره فرستادم یکی دیگه o_O
:)
aram
اولن مراقبت دونگ سنگا و قلباشون وظیفه ی هیونگاست... دومن باز رفتی اونجا ؟! خو چرا تنها میری ! نمیشد به منم میگفتی بیام خیلی الان به همچین جایی احتیاج دارم! سومن قلب لازم نداری فعلن !!! خدا به داد ما برسه!!!o_O
فدات :) الان از طرف یاسینم گفدی!!؟؟ خخخ
الان منو داری ینی خدا ب دادت رسیده دیه!! :دی
(جای عینک خالیه الان!)
پریسا سادات ..
هعیی
بسیار محشر و غمگین:))):
:(:
aram
یاسینا هم حتمن همینو میگه*-* عینک؟!o_O
:دی
عاشقِ کامپیوتر
چقدر زیبا می نویسی حالم خوب شد
مرسی ^_^
خداروشکر :)
حوا ...
درود بر یاسی :)
درود بر تو حوا بانو ^_^
آنیا
گاهی اوقات فکر میکنم که اگه قلبی نداشتم، زندگیم چه شکلی میشد.
متن قشنگی بود :)
رانندگی کردن توو یه مِه غلیظ...!!!!
این اولین چیزیه ک ب ذهنم میرسه وقتی ب زندگی کردن بدون قلب فکر میکنم!
ممنون ار کامنتای خوبت ^_^
آنیا
تصویری که به ذهنت میاد جالبه.
خواهش میشه یاسی جون :)
^_^
Mr YaCn

مانده از آن رویا...

اشک هایم تنها...!



این خیلی خوب بود! تنکیو مای لیدی :*
مرسی مای لاو^&^
سرگردان ..
آفرین بر شما میشه گفت نوعی شعر نیمایی بود...
عجب قلمی دارینا
نظر لطفتونه ^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan