آی آدمها...!!

  • ۱۸:۴۷

با دیوانگی هایم...

حصاری میکشم در برابر تمام احمقانه های زمین...

مبادا گردی از آن آسمان خیالم را بیالاید

در سرزمین خیالم...

هر لبخندی شروع عاشقانه ایست بی پایان...

هر قطره ی اشک ، چکیده از احساس است...

هر حرفی ، برآمده از حقیقت است...

و هر قولی ، قله ایست از اطمینان!

در آسمان خیالم ، ابر ها فقط برای من میبارند...

خورشید فقط بر من میتابد

پرندگان خیالم هر کجای این آسمان هم که باشند ، باز بر بام خاطرات من می نشینند

در سرزمین خیالم جایی برای آدم ها نیست!

آن ها همان احمقانه های بی شمارند که گاه آرامش سرزمینم را در هم میشکنند...

و تمام اشک ها و لبخند های سرزمینم با هم فرو میریزند...

و من ، به جنون میرسم از این آوار...

کاش می توانستم فریاد بزنم...آی آدمها!!!

احمقانه هایتان ارزانی خودتان!

همه را بردارید و از ساحل آرامشم بروید!نمی خواهم دیگر دست هیچ کدامتان مرا از امواج تنهایی بیرون بکشد...

من...

  • ۰۹:۰۵

میبارم اما...باران نیستم

می بُرم اما...خنجر نیستم

میخندم اما...ماه نیستم

می خروشم اما...آبشار نیستم

پرواز میکنم اما...پرنده نیستم

می نویسم اما...نویسنده نیستم

و بالهایم نشان از فرشته بودن من نیست...!!

شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan