گلدان و آینه...

  • ۱۷:۲۱


آینه را آب دادم

حالا بیش از پیش در خاک حقیقت ریشه می دواند

و برق آن روشن تر از همیشه مرا میسوزاند...

کاش به جای دامن زدن بر آتش حقیقت

گل هایم را آب میدادم!

که همیشه لبخند می زدند

و تمام دنیایشان...

گلدان کوچکشان بود...!

Y.G.R

رفتن...!

  • ۰۹:۱۵


واژه ی غریبیست...

رسوایی..

  • ۰۹:۳۲


چه باک از مرگ و تنهایی ، در این شب ها که با مایی

تمام آبرویم را ، ببر تا عمق رسوایی

از آن روزی که دیدم آسمان را بین مژگانت

رهایم کرده خوابیدن ، دچارم کرده شیدایی


+ناقص موند...! :(

خالی ام کن...!

  • ۱۹:۳۲


کاش گاهی به دیدارم می آمدی...

این گونه که هر شب می آیی هم من خسته می شوم و هم تو!!

لااقل شب ها مرا با ستاره هایم تنها بگذار...

تیر... مرداد... شهریور...!

  • ۱۷:۱۸

آسمان را تیر باران می کنم...

لمس آرامش...

  • ۱۶:۲۸


آرامم میکند...!!

  • ۰۲:۰۱


آی آدمها...!!

  • ۱۸:۴۷

با دیوانگی هایم...

حصاری میکشم در برابر تمام احمقانه های زمین...

مبادا گردی از آن آسمان خیالم را بیالاید

در سرزمین خیالم...

هر لبخندی شروع عاشقانه ایست بی پایان...

هر قطره ی اشک ، چکیده از احساس است...

هر حرفی ، برآمده از حقیقت است...

و هر قولی ، قله ایست از اطمینان!

در آسمان خیالم ، ابر ها فقط برای من میبارند...

خورشید فقط بر من میتابد

پرندگان خیالم هر کجای این آسمان هم که باشند ، باز بر بام خاطرات من می نشینند

در سرزمین خیالم جایی برای آدم ها نیست!

آن ها همان احمقانه های بی شمارند که گاه آرامش سرزمینم را در هم میشکنند...

و تمام اشک ها و لبخند های سرزمینم با هم فرو میریزند...

و من ، به جنون میرسم از این آوار...

کاش می توانستم فریاد بزنم...آی آدمها!!!

احمقانه هایتان ارزانی خودتان!

همه را بردارید و از ساحل آرامشم بروید!نمی خواهم دیگر دست هیچ کدامتان مرا از امواج تنهایی بیرون بکشد...

اهدای عشق...

  • ۱۲:۳۷

چه لذتی بالاتر از این

که پایان زندگی ات ، آغاز دوباره ی چندین زندگی باشد

و در عین نبودن...هنوز هم باشی!

لابه لای چندین زندگی...

لابه لای چندین عشق...!!


+بعد از شهادت ، مرگ مغزی بهترین مدل رفتنه... ^_^

دست خالی!!

  • ۱۰:۵۴

قلم نوشتنم شکسته است

و تراش تخیلم زنگار حقیقت گرفته است...

جز چاقوی انتقاد در بساطم نیست

چندیست با آن سر میکنم!!

.

+جاهلیت مدرن...!!! و...

+به جز سرکردن مدادم کار دیگه ای ازم بر نمیاد...هی بنویسم و بنویسم و بنویسم و به کسی نگم که چی نوشتم!!

۱ ۲
شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan