a MUSIC CRAZY from DAGHAN PLANET

a MUSIC CRAZY from DAGHAN PLANET

شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندها

۱۰ مطلب با موضوع «همینطوری!» ثبت شده است

کجایی؟

نگرانتم...

درواقع نگرانتیم...

آخرین حرفایی که زدی همینجوری هِی داره یادم میاد و...

کم کم دارم خیلی زیاد میترسم...

یه حسی شبیه سیاهچاله...

بیا نجاتم بده از این حس...

۴۵ نظر لایک ۴ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۰۶
❤❤ EXOYAS ❤❤

امروز رسما مُردم!!

.

زیر تازیانه های خورشید...

لابلای خس خس خشک نفس های باد...

قدم میگذاشتم بر خنجر خار های بر آمده از سینه ی خاک...

با آن ک دستان درختان...با تمام وجود مرا پس میزد و نمیگذاشت آنچه را ک میخواهم داشته باشم...

۱۵ نظر لایک ۲ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۵
❤❤ EXOYAS ❤❤


امروز سالگرد یه عشقِ جمعیِ بزرگه!!

۱۷ نظر لایک ۷ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۹
❤❤ EXOYAS ❤❤

وقتی یه لبخند توو منوی اعلان گوشیت ظاهر میشه...

بازش میکنی...

نوشته "خیلی دوسِت دارم یاسی اینو هیچ وقت یادت نره"

.

.

خیلی...هیچ وقت...

اینا ینی عمق اطمینان... دلگرمی... اعتماد... رفاقت... :)

مرسی رفیق...

مرسی که هستی... ^_^

۱۰ نظر لایک ۱ ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۸
❤❤ EXOYAS ❤❤

واسه ما که خوب نبود...

امیدوارم واسه شماها خوب بوده باشه... :)

۲ نظر لایک ۱ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۹
❤❤ EXOYAS ❤❤


سلام!

این منم!

عمیقا وسیع و گسترده!!

شاید خدا مرا از گِل های اضاف آمده اش ساخته...

شاید قرار نبود وجود داشته باشم...

اما نه!!

۸ نظر لایک ۵ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۱
❤❤ EXOYAS ❤❤

هرچی فکر میکنم میبینم در حال حاضر بهترین و راحت ترین کاری ک میتونم واس فرار ازین وضعیت انجام بدم زن گرفتنه!!

یه خانومِ خوبِ خونه دارِ خانومِ خانوم!! ^_^

ولی بم زن نمیدن ک...! ://

کی به یه بی کار ک خونه و ماشین ک هیچی...حتی اجازه ی تنهایی فکر کردنم نداره زن میده آخه؟؟؟!

تازه اگه همه ی موارد و جور کنم...حتی اگه مهریه رو هم خیییییییلی بالا تعیین کنیم بازم بم زن نمیدن!! :((

خیلی بخان بم لطف(!) کنن یه شوهر بم میدن!! -____-

عاقا من زن میخاااااااااااااااام...

بیاد برام غذا بپزه...!!

سه روزه هیچی نخوردم! :دی

.

+فک کنم دیگه مغزم تبخیر شده...!!! :دی

+یه نفرم نداریم بیاد یه لیوان آب بده دسمون توو این گرما!! :((

۱۵ نظر لایک ۰ ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۸
❤❤ EXOYAS ❤❤

یه اتفاق عجیب ولی باور نکردنی افتاد امشب...!!

بابام دفترمو دید!! همون دفتری ک نوشته هامو توش نوشتم!!

هیچی دیه!! من هرچی عین مرغ سر کنده ی یک پا ک در حال سرخ شدنه اینور جلز و ولز زدم ک نخوندش نشد!!

میگم بابا...حریم خصوصی و ازین حرفا را میدانی چیست؟؟ :دی

بم میگه انتَ و مالکَ لِاَبوک!! O_o

هیچی دیه!! عین آهو توو گُل مونده بودم!! :/

نمیدونستم چیکار کنم!!

انقدر رو مغز پدرم راه رفتم و تمام تلاشمو کردم ک عصبیش کنم...ولی ازونجایی ک من دخترشم دیه فولاد آبدیده شده بود!! :دی

با نهایت آرامش لمیده بود رو مبل و تا آخر دفترمو خوند!!

تهشم دفترو بست و چند دقیقه ب افق نگریست!!

گفتم باباجونی حالا ک ب حرفم نگوشیدین و خوندینش خو یه نظری بدین لاقل!!

گف باس تک تک بررسیشون کنیم!!

ذووووووووووووق کردم عین آهو!!

ولی بعد از اندکی تامل...یادم اومد ک متن عاشقانه هم بود توو دفترم!!! o_O

حالا من جوجوری ثابت کنم عاشق هیچ آهویی نبودم اونموقه؟؟!؟!؟ -_-

.

+دلیل اصلی این ک نمیخاستم بخونتشون اینه ک بابام خودش شاعره!! بعد خجالت کشیدم ک متنای منو بخونه شک کنه من دخترشم!! :دی امیدوارم خوب بوده باشم ب نظرش! ^_^

۷ نظر لایک ۱ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۶
❤❤ EXOYAS ❤❤

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت...عاقبت یکسان نباشد حال دوران غم مخور!!

بلخره یه روزی میچرخه...ولی گاهی دیگه ب تهش میرسیم...کاسه ی صبرمون لبریز میشه و ممکنه دست ب کاری بزنیم ک نباید...

پس برای جلوگیری از هر اقدام مسلحانه و غیر مصلحانه(چیزی ک ب صلاح نباشد!)بهتره خودمون بچرخونیمش!! :

1- قدم اول..تصمیم گیری : اولش باس انتخاب کنی ک چه وری میخای بچرخه؟؟ چپ یا راست؟؟

۴ نظر لایک ۱ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۴۲
❤❤ EXOYAS ❤❤

25 سال پیش توی یه همچین روزی...

من به دنیا نیومده بودم هنوز...

اما 5 سال بعدش با کمال تعجب بازم ب دنیا نیومدم!!!

تا این ک 18 سال پیش...یوهو ب خودم اومدم و دیدم یه چند ماهی هس ک ب دنیا اومدم!!!

الانم وبم ب دنیا اومده :)

بیا کنار هم حسای خوبی رو رقم بزنیم ^_^

۷ نظر لایک ۴ ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۳
❤❤ EXOYAS ❤❤