ناگاه...

  • ۱۶:۵۶

همان لحظه ها که پا به تنهایی ام میگذاری...
همان لحظه ها که در نگاه ماه ، چشمان تو را میجویم...
همان شبها که بی آن که بدانم ، مرا در آغوش میگیری...
  • ۵۴

خدایا شکرت!!

  • ۱۵:۱۵

امروز رسما مُردم!!

.

زیر تازیانه های خورشید...

لابلای خس خس خشک نفس های باد...

قدم میگذاشتم بر خنجر خار های بر آمده از سینه ی خاک...

با آن ک دستان درختان...با تمام وجود مرا پس میزد و نمیگذاشت آنچه را ک میخواهم داشته باشم...

WE are ONE...! ^_^

  • ۱۲:۳۹


امروز سالگرد یه عشقِ جمعیِ بزرگه!!

فنا...

  • ۰۹:۱۶
دفتر خاطراتمم خوندن!!
هرچند من قبل از خوندن همه چی رو گفتم... 
ولی مشکل اینه ک من نمیدونم چی توش نوشتم اصن!!!
اصن معنی بعضی کلمه هارو الان فمستم حتی!! :دی
ان شاءالله ک خیره!! >_<


+هیچ وخ همه چی رو توو یه چی ننویسین!
++همه چیزایی ک نمیشه گفت رو باس بنویسین!! شاید یکی خوند و فهمید!! مث الان من!
+++اصن هر کاری ک بنظرتون درسته انجام بدین!! :دی
  • ۳۸

تعلقات ناتمام...

  • ۱۷:۲۲


دلم رهایی می خواهد!!

  • ۵۴

حس خوبیه...

  • ۱۶:۳۸

وقتی یه لبخند توو منوی اعلان گوشیت ظاهر میشه...

بازش میکنی...

نوشته "خیلی دوسِت دارم یاسی اینو هیچ وقت یادت نره"

.

.

خیلی...هیچ وقت...

اینا ینی عمق اطمینان... دلگرمی... اعتماد... رفاقت... :)

مرسی رفیق...

مرسی که هستی... ^_^

خوابیده ای...

  • ۰۹:۱۸


خوابیده ای...

  • ۴۵

آدم بَده...

  • ۰۷:۵۱


دلم میخاس میتونستم همه ی آدم بَده های زندگیتو از ذهنت پاک کنم...

بغلت کنم و نذارم به هیچ چیز بدی فکر کنی...

واست از رویاهای قشنگی که دارم حرف بزنم...

هرکاری که لازمه انجام بدم تا تو فقط لبخند بزنی...

اما...

میترسم...

  • ۶۸

تصمیم

  • ۱۰:۰۳

همین الان باید تصمیم بگیری یاسی...

الان دقیقا میدونی پارسال چه اشتباهاتی کردی...

و با تموم اون اشتباهات... بازم رتبت خوب بود!!

ولی باید مطمئن بشی که ب همین راضی میباشی واسه ادامه ی زندگیت ، یا میخای برسی به چیزی که آرزوشو داشتی؟؟!

.

دیشب تا صبح فکر کردم... دیدم هنوز وقت دارم!!

نمیخام همین دفه ی اول جا بزنم...

وابستگی... یا بهتر بگم ، دلبستگی های زیادی اینجا پیدا کردم!!

کلی دوست که با همه ی اخلاقای خوب و بدشون... و با وجود این که خیلیاشون باورم نکردن ولی من دوستیشونو و صداقتشونو باور کردم...!

با این که خیلی وقتا اذیت شدم از حرفای بعضیا... ولی حتی همون بعضیارم توو قلبم جا دادم!

و صد البته کار اونا بسی سخت تر بوده بخاطر تحمل کردن من!

کلن دوست داشتن آدما خصلتمه!! مگه چند روز قرار زنده بمونم که بخام همون روزا رو ب این فکر کنم که کی چی میگه درباره م!!

.

و اما تصمیم...

امسال میمونم... و محکم ادامه میدم! :)

دور همه ی دلبستگیامو... قلممو... دوستامو... عشقامو... موزیکو... دور همه چیزو خط میکشم...

شاید سخت باشه... ولی نشدنی نیس!!

همونطوری که پارسال به اون سرعت گذشت... امسالم میگذره!

فقد برام دعا کنین...

دلم میخاد بشه گاهی اینجا پستی بنهم اندر احوالات خودم... و برای آگاهی یافتن از این که شما چگونه اید؟! :)


+از معلمای انشا و املا و ادبیاتم و آقای فردوسی و آقای مردد بابت اینطوری نوشتنم حلالیت میطلبم! ^_^

  • ۴۶

بلخره اومد!

  • ۰۹:۰۹

واسه ما که خوب نبود...

امیدوارم واسه شماها خوب بوده باشه... :)

شعرهایم را می نویسم

و بعد...

میسوزانمشان!

حرف زدن با آهن های آدم نما

از سوت زدن کنار سوت قطار هم...

بیهوده تر است...!

Y.G.R
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan